تبليغاتX
علي فيضي
استاد حسین قوامی سه شنبه چهاردهم خرداد 1387 23:47
خواننده (موسيقي سنتي و مقامي)
حسین   قوامی


در سال 1288 خورشیدی در تهران به دنیا آمد.پدرش رضا قلی خان قوامی از

خاندان های اصیل تهران بود او به موسیقی ایرانی عشق می ورزید،خانه اش پایگاه هنرمندان

زمان بود و اکثر آثار موجود موسیقی آن دوره را به صورت صفحات گرامافون در دسترس داشت

حسین که در پنین خاندانی پا به عرصه ی وجود گذاشته بود از سنین کودکی گوشش با

موسیقی آشنا و طنین دلپذیر ساز و آواز با خونش عجین شده بود.صدایش خوب بودپدر آن را می

پسندید و گهگاه در مهمانی های خصوصی،تنها و گاه به همراه ساز وآواز می خواند و مورد

تشویق اهل هنر قرار می گرفت

قوامی وارد مدرسه ی نظام شد و در ارتش به درجه ی سرهنگی رسید ولی در جوار خدمت

دولتی همچنان به کار هنر آواز ادامه می داد

در سال 1325 خورشیدی به رادو دعوت شد و چون برای ارتشیان اجرای برنامه های موسیقی

مجاز نبود نام مستعار« فاخته ای»رابه پیشنهاد استاد روح الله خالقی برای خود برگزید و بعد ها

(در سال 1341) وقتی بازنشسته شد با نام واقعی خود حسین قوامی همکاری خود را با رادیو ادامه

داد

قوامی از خوانندگان صاحب نام ایران و دارای سبک ویژه ای در اجرای آواز بود.او با برنامه های

«گلها» نیز همکاری داشت.این هنرمند دارای طبعی بلند ،بسیار آداب دان و متواضع و مؤدب بود.در

سال های آخر زندگی به نارسایی دید و به دنبال آن به سرطان مثانه مبتلا شد و عاقبت در

شانزدهم اسفند ماه سال 1368 این درد جانکاه وی را در بیمارستان ایرانمهر از پای درآورد و یکی دیگر از ستاره های

درخشان هنر آواز و موسیقی ایران خاموش گشت

ترانه هایی که با صدای قوامی به جای مانده همه شنیدنی و ارزشمند هستند،از جمله ترانه ی

«تو ای پری کجایی» ازمهندس همایون خرم و «جوانی» از استاد حسین یاحقی .این ها چیزی

نیستند که فراموش شوند

  مشاهده فهرست :
نوشته شده توسط علي رضا فيضي  | لینک ثابت |

گفتگو با "بیژن کامکار" :
صدای دف را نشنیده ایم
فرانسوی ها تشنه آموزش دف هستند

kamkar

تهران – حیات

بیژن در سال 1328،‌در خانواده هنرپرور کامکارها در سنندج چشم به جهان گشود، خانواده هنری کامکارها برای تمام ایرانیان شناخته شده اند. این خانواده با عشق و علاقه سالیان متمادی است که در احیا، اجرا، آموزش و معرفی ملیت ساز ایرانی همت گماشته اند و تکیه گاه محکم، استوار و صاحب سبک موسیقی ایرانی اند که در احیای فرهنگ، آیین موسیقی این مرز و بوم،‌خون دل خوردند. با بیژن کامکار، چهره درخشان و پیشکسوت موسیقی دف ایران به گفت و گو نشسته ایم. استادی که هنرآموزان بسیاری، افتخار شاگردی این هنرمند  را داشته اند. با مهربانی و لهجه قاطع و شیرین کردی، ما را در کلاس آموزش دف، پذیرا شد. ماحصل گفت و گو را در ادامه می خوانید.

 نظرتان درباره موسیقی چیست؟
ـ مثل معروفی است که می گویند شیرینی دل آدم را می زند. اما به نظر من، هیچی مثل موسیقی دل آدم را نمی زند. اگر مردم موسیقی را می شناختند، حتم به جای اصطلاح شیرینی، موسیقی را به کار می بردند چون اگر دلت را بزند دیگر زده است. خیلی ها برای یادگیری موسیقی با شوق و ذوق آمدند، طوری که روح و تمنای اصلی را در چشمانشان می توان دید ، ولی دلزده شدند.

 دلیلش را در چه عاملی می دانید؟
ـ دلایل زیادی وجود دارد که اگر شمرده شود یک کتاب می شود. اما یک دلیل مسلم این است که آنها عاشقانه می آیند اما راه را خطا می روند یا ناخواسته معلم،‌راه خطا را به آنها نشان می دهد که دلزده می شوند و چون برای خودشان پیش داوری می کنند که ما حتما استعداد نداریم و از موسیقی فاصله می گیرند.

 فکر می کنید با این دلیل، مردم ما، چقدر موسیقی را می شناسند؟
ـ ما بلد نیستیم که موسیقی را خوب گوش بدهیم و یکی از توصیه هایی که در این زمینه مهم است تنوع در موسیقی گوش دادن است. کسانی را که شیفته موسیقی ایرانی هستند باید بتوانند انواع موسیقی را گوش دهند . همانطور که تنوع را در بیشتر لحظات زندگی مان می پسندیم درهنر هم باید اینچنین باشد.  متاسفانه بیشتر از شصت میلیون از جمعیت هشتاد میلیونی کشور، با سمفونی آشنا نیست.بعضی ها می گویند، نباید خودمان را مرید و مراد یک نوع موسیقی کنیم. این نگرش باعث می شود که توقع مردم از موسیقی ایرانی کم بشود.

 شاید مردم زیبایی موسیقی شرق و هیجان موسیقی پاپ را از موسیقی ایرانی می خواهند!
ـ خب، این توقع بی جایی است. مسلما موسیقی ایرانی نمی تواند جوابگوی بخشی از آن احساس درونی و معرفت قلبی ایرانیان باشد و ما هم، همین هدف را داریم و نه بیش از آن می توانیم، زیرا تکنیک آنها را نداریم، نه، قدرت ما این اجازه را می دهد که آن عظمت و شکوهی را که از موسیقی سمفونی که حاصل علم است و به هیچ کشور خاصی تعلق ندارد را بیان کنیم.

چرا در خانواده کامکارها، تنها بیژن است که دف می نوازد؟
ـ سنندج شهر دف خیز است. در مرکز کردستان هر محله 4 – 3 تکیه دارد که روزهای سه شنبه و جمعه مراسم دف نوازی دارند. از همان سالهای نوجوانی احساس کردم که این ساز باید شکوفا شود.

 از اینکه، یکی از چهره های درخشان موسیقی اصیل ایرانی هستید چه احساسی دارید؟
ـ ببینید، هر نفرین و دعایی که به جان من کنند بخاطر دف است نه بیژن کامکار، یعنی ساز دف است که در کنارش به وجود آمدم.

 بعضی ها معتقدند دف آمده جای ضرب را بگیرد؟
ـ به هیچ وجه چنین چیزی وجود ندارد. دف جای هیچ سازی را نگرفته است. بلکه برای عزت بخشیدن به سازهای دیگر ایرانی آمده است و تصور خاصی که در این تفکر است، این است که ضرب قدیمی تر از دف است. برای ضرب طولانی ترین تاریخی که می توانیم پیدا کنیم به دوران صفویه برمی گردد. یعنی در آن زمان ضرب با اقتباس و تقلید از "تمپوی" عربها آمده که در واقع ضرب و تمبک های اولیه گلی بودند ولی ایرانیان با ذوق و سلیقه و احساس خاص هنری که داشتند چوبی اش کردند.

 آیا در این مورد دلیلی هم وجود دارد که به آن استناد کرد؟
ـ بزرگترین دلیل این است که در هیچ دست نوشته یا ادبیات و نقاشی ایرانیان اسم و طرحی از تمبک نیامده است. هیچ وقت نگفتند: "تمبک و نی" بلکه گفتند: "دف و نی" و آثار به جای مانده از هزاران سال پیش چه دست نوشته و یا سنگ نوشته حاکی از این مساله است که دف یک ساز اصیل ایرانی است.
دف در یک مقطع از تاریخ در خانقاه دراویش، بست می نشیند چون همیشه به موسیقی حمله شده است و برای اینکه روح و روان خودش را نجات بدهد به مراسم آیینی خرم آباد و لرستان آمده و تمپو در مراسم کرمانشاه و شمشاد در آیین کردها آمده است.

 چرا صدای دف،‌این همه بعد دارد؟
ـ اصولا سازهای کوبه ای بعد دارند و ما هم تشنه ریتم و حرکت هستیم و هرسازی که با ریتم باشد بعد دارد و به همین دلیل سازهای کوبه ای بعد دارند و من همیشه از موسیقی کوبه ای که جلوه و شکوه دارد خوشم آمده است. مثلا کشور هندوستان سازهای پیچیده ای چون، سیتار، سارنگی، سای نای و ... دارد اما سازی که برای من جلوه دارد "تابلاژ" است و یا کشور آفریقا که این همه ساز دارد اما آن چیزی که برای ما شکوه دارد موسیقی "تام تار" است.

 آیا امکان دارد که ریتم و حرکت را از دف به سازهای دیگر منتقل کرد؟
ـ چرا نشود، حیف که قدیمی ها گفتند با یک دست نمی شود سه تا هندوانه برداشت. اما، ما شش تایش را هم بلند کردیم؛ با اجرای کنسرت در خارج و داخل کشور،‌تولید کاست، موزیک فیلم، آموزش و ... که مجموع اینها دیگر توانی برای ما نمی گذارد. این مساله که با سازهای دیگر کوبه ای چه می شود کرد ذهن ما را به خود مشغول کرده که با اجرای موسیقی کوبه ای کشور مثل ساز، دهل، ضرب، دایره، دف، تمپو و ... چه می شود اما هیچ وقت عملی نشده است.

 برای عملی شدن این تفکر چرا اقدامی نمی کنید؟
ـ نیاز به اسپانسر و سرمایه گذاری دولتی و خصوصی دارد چون با برنامه ریزی و هدایت این برنامه، باید بخش عظیمی از فعالیت هایم را کنار بگذارم و چون دنیا، دنیای سرمایه داری است مجبورم بگویم هرچند که خانواده هنری ما برای پول کار نکرده ایم ولی وقتی در این عصر برای خرید تخم مرغ و سیب زمینی باید سرمایه گذاشت چرا برای هنر سرمایه گذاری نشود. برای اجرای این پروژه ماهی 20 میلیون بودجه می خواهم،‌چون برای این کار،‌تاوان سنگینی را باید بدهم و اگر این توان نباشد و موسیقی مملکتم در خطر باشد برایم اهمیتی ندارد. شاید باورتان نشود آن چیزهایی که در ذهن دارم را هنوز پیاده نکردم.

 چرا؟
ـ یک عده اگر از من دلخور نشوند می گویم که هنوز صدای دف خوب را نشنیده و نشناخته اند. کشورهایی که در موسیقی پیشرفته هستند تمام میکروفن ها را براساس شکل سازها ساخته اند. ما هنوز میکروفن مخصوص دف نداریم و در ساخت دف هم به حد استاندارد نرسیده ایم.

دف خوب چه ویژگی هایی دارد؟
ـ دف خیلی مظلوم است که ویژگی داشته باشد. فقط می توانم بگویم که اگر این ساز ملی کشوری مثل آلمان بود، حداقل برای دف، حلقه هایی می ساختند که با هر ضربه به دف نیفتد!
اغلب سازندگان دف و تهیه کنندگان پوست برای اینکه موهای زائد را از پوست پاک کنند از آهک استفاده می کنند و به همین دلیل پوست لطمه می بیند و پوست خالدار سیاه باعث می شود که بافت افت نکند و معمولا برای دف چوب درخت "مور" از چوب های دیگر مناسب تر است و یکی از ویژگی دف خوب سبک بودن آن است.

 دف خوب باید چه صدایی بدهد؟
ـ باید آهنگین باشد یعنی در هر نقطه ای از دف که دست بزنید یک صدا را بدهد، لازمه اش هم این است که پوست را چگونه کشیده باشند که ضخامت و نازکی پوست در همه جای دف یکی شود و در عین حال که صدای زنگ قشنگی دارد صدای "بامب" و بم را هم بدهد و با صدای زنجیر آهنگین و خارج شود.

 موسیقی دف،‌تا چه اندازه به جهانیان معرفی شده است؟
ـ در کنسرت و فستیوال هایی که سراسر دنیا از ما دعوت می شود با استقبال مردم روبه رو می شویم. آنها مجذوب صدای دف می شوند زیرا آنها به ساز کوبه ای علاقه دارند.
حدود 2 ماه در فرانسه بودیم و برنامه اجرا می کردیم. در این مدت خیلی از فرانسوی ها مشتاق آمدند و من دف را به آنان یاد دادم. خارجی ها تعارف ندارند اگر از چیزی خوششان بیاید آن را می خواهند. حالا روزی روزگاری موسیقی دف را بین آنها دیدید، تعجب نکنید. در آنجا استقبال بسیار زیبا است. در شرق، بوسیدن دست،‌چیز عجیب و غریبی نیست ولی وقتی یک آلمانی دست مرا بخاطر دف بوسید، تعجب آور است.


نوشته شده توسط علي رضا فيضي  | لینک ثابت |

طبقه بندی سازها دوشنبه ششم خرداد 1387 17:56

طبقه بندی سازها...

به طور کلی سازهای موجود در دنیای امروز به سه دسته تقسیم میشن:

الف_سازهای زهی، ب_سازهای بادی، ج_سازهای ضربی.

الف)سازهای زهی:

در این نوع از سازها صدا توسط سیم یا زه تولید میشه. مهمترین نهاد در ارکسترهای قدیم، و اصلیترین هسته در ارکسترهای امروزی رو ((سازهای زهی)) تشکیل میدن.

این دسته از ساز خودش به چند دسته ی کوچکتر تقسیم میشه:

1_ دسته ای که سیم به واسطه ی زخمه زدن، به وسیله ی انگشت یا مضراب صدا تولید میکنه، مثل: سه تار، تار، رباب، بربط، چنگ، ماندولین و ... که در سازهای زهی این دسته رو به نام ((سازهای زهی زخمه ای)) میشناسن.

2_ دسته ای که صدا به وسیله ی کشیدن آرشه روی سیم تولید میشه. مثل: کمانچه، قیچک، ویولون و ... که دسته از سازهای زهی رو به نام ((سازهای زهی آرشه ای)) میشناسن.

3_ دسته ای که با کوبیدن وسیله ی چکش مانندی روی سیم، تولید صوتی رسا و زیبا میکنه. مثل: سنتور، زیلفون، گلوکن اشپیل، ویبرافون. که این نوع از سازهای زهی رو به نام ((سازهای زهی کوبشی)) میشناسن.

خوب، اگه بخوایم تخصصیترش کنیم تو سازهای زهی حرف واسه گفتن زیاده و حالا حالاها راه داره. آها تا یادم نرفته، پیانو، هارمونیکای شستی دار، کلاوسن و و و ... از خانواده ی سازهای زهی هستن که اسمشون به ((سازهای زهی شستی دار)) شهرت داره.

ب)سازهای بادی:

اون دسته از سازهائیکه در اونا با دمیدن هوا و فوت کردن، صدا تولید میشه، اونا رو به نام ((سازهای بادی)) میشناسن.

این دسته هم به نوبه ی خود به چند شعبه ی کوچکتر تقسیم میشن:

1_ ((سازهای بادی چوبی)) که از چوب(آبنوس) یا نی خیزران درست میشن. مثل: نی، سُرنا، فلوت، هوبوا، باسون و ... .

2_ دسته ای از سازها که از جنس مس، برنج یا حتی نقره ساخته شدن. مثل: انواع شیپور، ترومپت، ترومبون، ساکسیفون، کُر و ... که به اونا ((سازهای بادی برنجی)) میگن.

3_ دسته ای هم هستن که مثل پیانو دارای شستی هستن و تولید صدا یا دمش هوا، به وسیله ی نیروی مکانیکی یا الکتریکی انجام میگیره. این سازها لوله های متعدد، کوتاه و بلندی دارن و در نتیجه دمیدن هوا در این لوله ها یا زبانه ها صداهای گوناگون و مختلفی تولید میکنه. مثل: اُرگ، آکوردئون، سازدهنی، نی انبان و ... که به این دسته از سازهای بادی((سازهای شاستی دار بادی)) میگن.

ج)سازهای ضربی:

به این دسته ((سازهای کوبه ای)) و ((آلات ایقاعی)) هم میگن و همونطور که از اسمشون پیداست سازهایی هستن که صدا از طرق مختلف وارد آوردن ضربه، چه به وسیله ی دست به طور مستقیم(مثل دف و تنبک) و چه به وسیله ی آلتی دیگه (مثل دهل و نقاره) حاصل میشه.

این دسته از سازها به شرح زیر تقسیم بندی میشن:

1_ دسته ای که به روی اونا پوست کشیده شده و با دست یا چوب روی اونا میکوبن. مثل: دف، تنبک، دایره، نقاره، تیمپانی و ... .

2_ دسته ای که به هر دو سطح بالایی و پایینی اون پوست کشیده شده و خود ساز به صورت استوانه ای ساخته شده که با دست یا چوب به یک یا هر دو طرف سطوح ساز میکوبن. مثل: دهل، طبل بزرگ، طبل کوچک، سایترام و ... .

3_ دسته ای که ساز در اصل،از دو تکه چوب یا فلز ساخته شده و هر دو به هم کوبیده میشن. مثل: سنج، قاشقک، بشقابک و ... .

4_ دسته ای که به وسیله ی کوبیدن چکش روی تیغه های فلزی، زنگوله و غیره، صداهایی مخصوص و زنگوار تولید میکنه. مثل: ناقوس لوله ای.

نوشته شده توسط علي رضا فيضي  | لینک ثابت |

عليمردان خان سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387 14:16

علیمردان خان از مادری چون بی بی مریم ، معروف به سردار مریم بختیاری زاده شد. بی بی مریم دختر حسینقلی خان ایلخانی بختیاری و مادرش بی بی فاطمه دختر علیرضا خان کیانرسی  بود . بی بی مریم در جنگ اول جهانی که بخشهایی از ایران اشغال و زیر نفوذ نیروهای  استعمارگر روسی و انگلیسی قرار گرفته بود  به طرفداری از نیروهای آلمان و عثمانی و علیه نیروهای اشغالگر روس و انگلیس قیام کرد . بقول پروفسور گارثویت: این پیرزن برجسته روحی سرکش و فکری مستقل داشت و در تعیین سیاست بختیاری به ویژه در جنگ جهانی اول نقش مهمی ایفا کرد .

audio file شیر علی مردون با صدای محمد علی گرماخیز

پدر علیمردان خان، علیقلی خان چهارلنگ بود که در جوانی در اثر توطئه ای فامیلی وفات یافت و کودکی خود را نزد دایی های خود علیقلی خان سردار اسعد و خسروخان سردار ظفر گذراند و به مکتب رفت تا اینکه در سال ۱۳۰۲ بعد از مجزا شدن طوایف چهارلنگ از هفت لنگ به همراه برادر خود محمد علی خان به عنوان روسای این طایفه تعیین گردیدند . در سال ۱۳۰۰ با تشکیل حزب ستاره بختیاری علاقه و گرایش شدیدی به این حزب پیدا کرد ...

علیمردان خان در سال ۱۳۰۷ جمعیتی به نام هیئت اجتماعیه بختیاری مرکب از ۱۲ نفر از سران و کلانتران بختیاری تشکیل داد . سپس در تنگ گزی و شوراب اجتماع کردند و راه جنوب به شمال بختیاری را با انفجار پل شالو بستند و آماده حمله به فریدن شدند  که دولت با شتاب  سردار فاتح و محمدتقی خان امیر جنگ را برای مذاکره نزد آنها فرستاد . در همین زمان طوایف زراسوند، بامدی، احمد خسروی ، دینارانی و  بابادی به نهضتپیوستند و محمدرضا خان سردار فاتح و سردار اقبال هم عملا از نهضت پشتیبانی کردند. ولی مذاکرات خوانین بختیاری با علیمردان بی نتیجه ماند . در سال ۱۳۰۸ دهکرد و اکثر مناطق بختیاری به دست نیروهای هیئت اجتماعیه تصرف و یا به آنان پیوستند .

دولت رضا شاه هراسان از این قیام تمام نیروهای خود در سراسر کشور را برای سرکوب به فرماندهی تیمسار شاه بختی بسیج و روانه منطقه کرد. در زمانی که هیئت اعزامی برای صلح با علیمردان خان و دیگر سران نهضت در روستای زرد و یا در حومه قهوه رخ ( قه فرخ )  مشغول مذاکره بودند از همه طرف بختیاری مورد تهاجم ارتش قرار  گرفت . از جنوب ، لشگر اهواز به فرماندهی سرهنگ محتشمی ، از غرب لشگر خرم آباد به فرماندهی سرتیپ تاج بخشاز شمال سرهنگ بهادر بختیاری و تیمسار شاه بختی حمله را کامل کردند.

منطقه سفید دشت که مدت ۲۰ روز یک تیپ ارتش در محاصره بختیاری ها بود، با جنگی خونین به تصرف دولت درآمد و نیروهای بختیاری عقب نشینی کردند. علیمردان خان و یارانش بعد از  یک سال درگیری و جنگ پارتیزانی با وساطت بعضی از خوانین تسلیم و به تهران انتقال یافت ولی با امدنش به تهران توطئه برای مرگ او هم شروع شد . بعد از مدتی به همرام سردار فاتح و سردار اقبال  و چند نفر دیگر دستگیر و به زندان قصر منتقل گردید و حماسه دوم حماسه ساز بختیاری آغاز گشت .  حماسه اول او نبرد بر علیه دیکتاتوری و استعمار بود و حماسه دوم که عظیم تر از حماسه اول اوست  مقاومت دلیرانه و بی باکانه او و مرگ شجاعانه و مظلومانه اش می باشد. مرگی که عین زندگی بود آن هم یک زندگی حماسی و قهرمانانه . علیمردان خان با مقاومت مردانه خود باعث تحسین معروفترین رجال سیاسی و زندانی گردید و در سپیده دم یکی از روزهای اسفندماه  ۱۳۱۳ این راد مرد بختیاری را جلوی جوخه اعدام بردند.

نویسنده نامدار ، بزرگ علوی اینطور می نویسد: علیمردان خان جامه ای زیبا بر تن کرده و سر و روی خود را آراسته و با گامهای بلند واستوار و قامتی رسا حلاج وار بدون اینکه ذره ای از ترس به دل راه دهد به قتلگاه نزدیک می شد. او رفت تا شهادت مظلومانه دیگری را بر صفحه جنایات رژیم دیکتاتوری رقم زند.

هنگامی که از برابر جوخه اعدام می گذشت با جبینی باز و لبانی پر از خنده با آنها احوالپرسی کرد، وقتی یکی از دژخیمان می خواست چشم هایش را ببندد به آرامی دستمال را از دستش گرفت و گفت: پسرم!! بگذار تا این صحنه جالب و تماشایی را که قطعا مافوقان شما را خوشحال می کند من هم در آخرین لحظات حیاتم به چشم ببینم چرا که تا کنون من شیری را دست و پا بسته در مقابل مشتی شغال ندیده بودم.

سید جعفر پیشه وری از قول یکی از زندانبانان که شاهد اعدام آن شیر بیشه بختیاری بود می نویسد : در آخرین لحظات که می خواستند اورا به جوخه دار ببندند ، با صدای رسایش فریاد برآورد زنده باد  ایران و آزادی که با صفیر چند گلوله خاموش شد.

لحظاتی بعد جسد بی جان مردی که دلی چون شیر و عزمی پولادین داشت، ودر میدانهای جنگ هیچ رزمنده ای پشت او را ندیده بود دَمَر به پای چوبه دار بر زمین در غلطید. که چه خوش تصویر می کند شاعر ، ذهن شیر علیمردان را در آخرین لحظات جان دادن :

 دُدَر گل سی کُشتنُم پلان بریدن          گویلُم زداغ مو کمر بُریدن

بــالـونـا بـالا هـوا بـالا تـنـیـده                دِدُیَل محمدعلی پلا بریده 

علیمردان خان با مرگ خود مردی، دلیر، آزادگی، وطن دوستی و نفرت از دیکتاتوری و استبداد را شهادت داد و به قول روانشاد استاد مهراب امیری ، به موازات هر قطره خونی که از پیکر سردار رشید بختیاری بر روی زمین می چکید هزاران قطره اشک از چشمان مشتاقان و علاقه مندان او بر روی گونه های رنگ پریده شان می غلطید، مردان جامه دریدند و دیرکهای بهونها را پایین کشیدند، زنان موی سر بریدند، شعرا رثای او مرثیه ها سرودند و آهنگسازان ترانه شیرعلیمردان را ساختند. هنوز چوپانان در قله های منگشت، کلار، تاراز و زرده ( زردکوه ) اوازش را چنین می خوانند :

مو لُرِ بَلیط خوروم هف سال چوپونُم          گَر زَنیم وِ قِرقِره مو مشقِ ندونم

معنی: من لری هستم که نان بلوط میخورم و هفت سال است که چوپان هستم اگر مرا به قرقره جوخه اعدام ببری مشقم  را نمی دانم.

*****

شُمشیر علیمردون طلای بی غش            زِ زمین بِرچ اِزَنه وِ آسمون تَش

معنی: شمشیر علیمردان طلای خالص است و در زمین برق می زند و در آسمان آتش.

*****

بی عروس تو کِل بزن تا مو کُنُم جنگ          شُمشیرُم وِ گِل زَنُم سی ایل چارلنگ

معنی: ای عروس خانوم تو گریله ( کِل ) بزن تا من جنگ کنم شمشیرم را به گل زنم برای ایل چهارلنگ.

*****

کُجه تیر کُجه سپاه کُجه فَراشُم                  رَه بدین دامُ دَدوم بیان سر لاشُم

معنی: تیر و تنفگ و سپاهیان و خدمتگزارانم کجا رفتند، راه را برای مادر و خواهرم باز کنید تا خود را به جسدم برسانند.

*****

دشمنون زِ بعد مو چاره ندارِن                    گَویَلَ نیله سووار وِ هفت و چارِن

معنی: دشمنان بعد از من چاره ای ندارند زیرا برادران نیله سوار ( اسب سوار ) ما چهارلنگ و هفت لنگ هستند. ( سپاه ما شامل هر دو شاخه بختیاری هم چهارلنگ و هم هفت لنگ هستند).

*****

 چی کَلا پرپر کُنُم رُوم وِ تهرون                    اسمِ شاه نَه کور کُنُم، شاه علیمردون

معنی: همانند کلاغ پرپر می زنم و می روم تا تهران ( پایتخت ) اسم شاه را کور می کنم ( از بین می برم ) و اسم شاه علیمردان را می نویسم.

*****

منبع : کتاب موسیقی وترانه های بختیاری  ( با تشکر از وبلاگ تیام )

نوشته شده توسط علي رضا فيضي  | لینک ثابت |

اسماعیل مسقطی دار فانی را وداع گفت دوشنبه دوم اردیبهشت 1387 16:48
 

اسماعیل مسقطی هنرمند نامی کورد در شهر کرمانشاه دار فانی را وداع گفت .

 

 

 

این وبلاگ تسلیت خودرا به حضور تمام هنرمندان و  دوستداران موسیقی عرض مینماید.

نوشته شده توسط علي رضا فيضي  | لینک ثابت |

چند عکس از استاد شهرام ناظری یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 16:31

نوشته شده توسط علي رضا فيضي  | لینک ثابت |

گفتگوری روزنامه همشهری با استاد شهرام ناظری یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 16:25

گفتگوی روزنامه همشهری با استاد شهرام ناظری

 

" مولانا؛ راز مانا "

 

 

 

 

 

شهرام ناظری به دلایل مختلف نیاز به معرفی ندارد، چون حتی پیش از گرفتن نشان «شوالیه ادب و هنر» از سوی دولت فرانسه که بالاترین نشان فرهنگی فرانسه است نیز محبوب مردم‌ايران بود و مهم‌تر آن که ‌اين محبوبیت را با پایبندی به موسیقی اصیل‌ايرانی به دست آورده بود.

 

شواليه موسيقي ايران در سال 2006 و 2007 «سال جهاني مولانا» بسيار فعال بوده، بنابراين عجيب نيست كه امسال را سال او بناميم.

 

اعطاي دكتراي افتخاري از وزارت فرهنگ فرانسه، دريافت جايزه ميراث فرهنگي شرق از طرف مجمع آسيا سوسايتي در نيويورك با حضور بان كي مون، دبير كل سازمان ملل متحد، دريافت نشان طلايي مولانا در قونیه، دريافت تقدير نامه از‌دانشگاه هاروارد و دانشگاه يوسي‌ال آمريكا و دريافت تقدير نامه از كنگره آمريكا در واشنگتن به‌دليل معرفي بيشتر مولانا به غرب، برگزاری کنسرت‌هایی در سراسر آمریکا، حضور آلبوم شور رومي در فهرست 5 آلبوم برتر جهان و... از اتفاقات خوشایندی است که امسال برای شهرام ناظری و در واقع براي همه‌ايرانیان رخ داده است.

 

در روزهای آخر سال گفت‌وگویی با وی داشتیم تا با نوع کار او در معرفی مولانا به جهان بیشتر آشنا شویم.

 

 

 

* این مدت درباره جوایز و افتخارات شما در نشریات مختلف خیلی صحبت شده است. شاید بد نباشد از ‌اين جا شروع کنیم که با توجه به شرایط فعلی و دشواری کار موسیقی، چه حسی شما را به فعالیت در حوزه موسیقی تشویق مي‌کند؟

 

موسیقی یک حس قدیمي‌در وجود انسان است. اگر شرايط سالم و مناسبي باشد چه بهتر، اگر هم نباشد خيلي مهم نيست. حسي در درون هنرمند مي‌جوشد و در حقيقت هنرمند آبستن پيامي است كه بايد آن را به اجتماع هديه كند.

 

موسیقی در من هم مانند بسیاری از هنرمندان از دوران کودکی شکل گرفته. اگر چه در ذهن هر هنرمند متعهد اهداف و آرزوهایی وجود دارد که ممکن است به دلایلی تا سال‌ها به‌ آن اهداف نرسد اما آن حس وابستگی عميق نسبت به موسیقی باعث مي‌شود بدون دلسردی به کار خود ادامه دهد.

 

گویی سرنوشت هنرمند، فیلمنامه‌اي است که پیش از خلقت طرح آن ریخته شده، مانند وجود ماه و خورشید که هميشه بوده‌اند و باید باشند. هنرمند هم باید بدون توجه به موانع به خلاقيت خود بپردازد.

 

* به ‌نظر شما چه چیز باعث تشویق و ماندگاری هنرمند در عرصه هنر مي‌شود؟

 

هنرمند واقعی فارغ از تشویق و سرکوب کار خود را ادامه مي‌دهد، چون به آن ‌ايمان دارد. او به هنر خود عشق مي‌ورزد و برای ابراز عشق خود موانع را كنار مي‌زند. ماندگاری به عوامل بسیاری وابسته است. تعداد هنرمندانی که ماندگار شده‌اند بسیار کم است اما به‌طور قطع همان تعداد اندک‌ توانسته‌اند به دنيا و بشريت معنا بدهند.

 

به قول ميلان كوندرا تنها افرادي ماندگار مي‌شوند كه به فكر ماندگاري نيستند. در مجموع باید بگویم که نکات زیادی در هستی وجود دارد و هنرمند برای ماندگاری باید آنها را دریابد و بتواند بین‌اين راز و رمزها با هستي يگانه باشد.

 

* زمانی که برای گفت‌وگو با شما تماس گرفتیم، به نکته جالبی اشاره کردید. گفتید فقط صداي خوش و رديف‌دان بودن نمي‌‌تواند هنرمند را به اوج برساند و عوامل مهم‌تری وجود دارد.‌اين عوامل چه چیزهایی هستند؟

 

هزار نكته باريك‌تر ز مو مي‌بايد تا بتواند هنرمند را به سوي تعالي بكشاند كه يكي از آنها خوب خواندن و خوب نواختن است.

 

من‌اين جوایز را به خاطر صدای خوب یا کار قابل ‌قبولم نگرفتم. بلکه ‌اين جوایز نتیجه‌اي از کل عملکرد، طرز فكر و نوع زندگی من است. هر هنرمند باید بتواند با بخشش و روح آينه‌وار، حركت خود را در هنر تداوم ببخشد. ممکن است‌ اين آثار در زمان ارائه با مشکلاتی مواجه شوند اما به هر حال روزی نتیجه خود را بر جای مي‌گذارند.

 

هنرمنداني هم بوده‌اند كه چون با صداقت حركت نكرده‌اند، کائنات هنرشان را از آنها گرفته است. به‌نظر من هنر هدیه‌اي است آسماني و لطفي است الهي كه به هنرمند اهدا شده است، اگر هنرمند شایستگی نگهداری آن را نداشته باشد از او گرفته مي‌‌شود. در واقع هنرمند باید بخشنده و عاشق باشد تا راه به جايي ببرد.

 

* سال‌هاي قبل، پیش از‌گرفتن جوایز، در کشورهای مختلف کنسرت‌هایی اجرا کردید و از‌اين راه سبک کارتان را نشان دادید. به‌نظرتان‌اين معرفی و شناختی که از طریق‌اين کنسرت ها به وجود آمده، در به دست آوردن جوایز مؤثر بوده است؟

 

صد در صد. به هر حال گاه لازم است که مردم سایر کشورها نیز، با آثار هنرمندان کشورهاي ديگر آشنا شوند تا بتوانند نوع کار و آثار آنها را نقد و بررسی کنند. از طرفی جوایزی مثل نشان شوالیه کشور فرانسه به کسانی اهدا مي‌شود که تحولی در يكي از زمينه‌هاي هنر به وجود آورده باشند.

 

در مورد من‌اين موضوع که توانستم توجه مردم غرب و دنيا را به موسیقی و فرهنگ ‌ايران جلب کنم، مد نظر بوده است. معاون فرهنگی رئیس جمهوري فرانسه به من گفت که در‌اين سال‌ها من همه کنسرت های شما را در اروپا دیده ام.

 

‌اين نشان مي‌دهد که من توانستم با موسیقی، توجه آنها را به نام‌ايران جلب کنم.از طرفی عده‌اي از اروپاییان مي‌گفتند که با‌ اين کنسرت ها و اشعاری که از مولوی خوانده شد، شناخت بیشتر و بهتری نسبت به‌اين شاعر و عارف‌ايرانی پیدا کرده‌اند.

 

این در واقع حرف کسانی که مي‌گویند موسیقی سنتی‌ايران، بین المللی نیست و نمي‌تواند باشد را نقض مي‌کند.

 

تجربه به من نشان داده که موسیقی به دلیل نداشتن متولی و نابسامانی‌ها، کمتر توفیق حضور در مجامع بین المللی را به دست آورده.

در حالی که مي‌بینیم موسیقی همه کشورها حتی کشورهای شرقی توانسته جایگاه خود را پیدا کند و توجه مردم سایر کشورها رابه‌خود جلب کند.

 

برای نمونه مي‌توان به موسیقی هند اشاره کرد که حدود 50 سال است غرب را تسخیر کرده. حتی انواع موسیقی کشورهای اروپایی، موسیقی ‌هاي شرقي، امروز به‌عنوان یکی از رایج ترین انواع موسیقی مورد توجه قرار گرفته است.

 

جالب‌اينجاست که حتی موسیقی کشورهای همسایه ما مثل عربستان، ترکیه و پاکستان هم در جهان مطرح شده‌اند اما موسیقی سنتی‌ايران خیلی دیر از مرز خارج شده. معتقدم که‌اين عدم‌حضور موسیقی‌ايران در عرصه‌های بین المللی به ذات موسیقی‌ايران وتوانایی‌های آن ربط ندارد.

 

متأسفانه موسیقی ما هميشه تحت تاثیر عوامل مختلف قرار گرفته، ضربه خورده و به آن بی توجهی شده است. البته ناگفته نماند كه در سال‌هاي اخير بسياري از هنرمندان طراز اول ايران هم در اشاعه موسيقي ايراني در سطحي بين‌المللي تأثير بسزايي داشته‌اند.

 

* امسال در کشورهای زیادی کنسرت داشتید. با وجود آنکه امسال بسیاری از بزرگان موسیقی در‌ايران به اجرای کنسرت پرداختند چرا شما برای علاقه‌مندان آثارتان در‌ايران برنامه نداشتید؟

 

هیچ کدام از ما موسیقی دانان با هم در ارتباط نیستیم و به همين دلیل برنامه ریزی مشخصی برای برپایی کنسرت‌ها نداریم. خوشبختانه جو مناسبي به وجود آمد كه هنرمندان برجسته كشور بتوانند به اجراي كنسرت بپردازند.

 

البته خیلی خوشحالم که سال 86 سال پرباری برای موسیقی‌ايران در داخل کشور بود و شاید به همين دلیل يا پر بودن برنامه‌هايم در خارج از كشور به فكر اجراي كنسرت نبودم. ازطرفی هميشه یک مورد منفی مثل زخمي‌یا تلنگری من را وادار به کار کرده، نیرو و فرمانی از بالا من را به حرکت در مي‌آورد. خودم چندان از قبل تصميم نمي‌گیرم.

 

در‌اين نوع کار افرادی که از بچگی با آنها در ارتباط بوده‌ام مثل پدر و مادر و مرشدم در من تاثیر گذاشته‌اند و‌اين دیدگاه را در من به وجود آورده اندکه منتظر یک حس و حال درونی باشم و بعد از به وجود آمدن‌ اين حس به کار بپردازم؛ همچون مولانا که مي‌فرماید: «مرده گردم خویش بسپارم به آب/ مرگ پیش از مرگ امن است از عذاب» اين به معنی سطحی بودن و باری به هرجهت حرکت کردن نیست بلکه به معنی سپردن خود به جریان کائنات است که عقل را ورای عقل مي‌برد.

 

* پس پرکاری در خارج از‌ايران علت بی توجهی به مخاطبان داخل کشور نبوده؟

 

جالب اينجاست كه من به مناسبت سال مولانا در سال‌هاي 2006 و 2007 در اكثر كشورهاي دنيا كنسرت اجرا كردم اما براي اين مناسبت فقط در ايران كنسرتي برگزار نشد كه جاي تعجب و شگفتي براي خود من هم هست.

 

* چرا آلبوم شور رومي‌هنوز در‌ايران منتشر نشده؟

 

این آلبوم در دست انتشار است. دليل تاخیر آن به نبودن اعضای گروه در کنار یکدیگر برمي گردد. حافظ پسرم،‌ اين گروه را تشکیل داده بود اما بعد ازکنسرت سعدآباد در سال 80، ویزای تحصیلی گرفت و به آمریکا رفت. به همين دلیل ضبط ‌اين کنسرت خیلی سخت شد. اما به هر حال آلبوم شور رومي‌‌که به‌عنوان یکی از 5 سی دی برتر دنیا معرفی شده، توسط انتشارات سروش، به اسم مولویه تا آخر سال منتشر مي‌شود.

 

* در كنسرت‌هاي خارج از كشور استقبال ‌ايرانیان بیشتر بود یا خارجی‌ها؟

 

همانطور که اشاره کردم یکی از عواملی که باعث شد نشان شوالیه را به دست آورم جلب توجه خارجی‌ها به موسیقی‌ايرانی بود. از سال 1988 در فستیوال‌ها و سالن‌های معتبر جهان کنسرت داشتم که آرام آرام تاثیر خود را گذاشته است.‌اين اواخر تعداد تماشاگران خارجی بیشتر از‌ايرانی‌ها بوده. حتی در فرانسه برآورد کردیم که در برخی کنسرت‌ها 80 در صد حاضران اروپایی بوده‌اند.

 

* يعني شما غربی‌ها را با موسیقی سنتی‌ايران به سوی مولانا کشاندید،چراكه زبان و شعر فارسی در‌ايجاد‌اين كشش نمي‌توانسته به تنهايي مؤثر باشد؟

 

بله. همين طور است.‌اين توانایی‌های موسیقی‌ايراني را نشان مي‌دهد. البته باید بگویم که موسیقی زبان بین‌المللی است و نياز به چيزي ندارد.

 

* شما به‌عنوان خواننده شناخته شده‌ايد. با‌اين حال چرا در برخی از کنسرت‌هایتان در خارج از‌ايران، سه تار مي‌نوازید؟

 

وقتی صدایم با سه تاری که خودم مي‌نوازم آميخته مي‌شود هماهنگی بیشتری دارد. فقط برای تنوع‌ اين کار را انجام مي‌دهم، دلیل خاصی ندارد چون آنقدر نوازنده خوب سه تار هست که ضرورتی برای‌اين کار احساس نمي‌کنم. از طرف ديگر من در درجه اول موزيسين هستم و بعد خواننده.

 

* ممکن است بعد از ‌اين با گروه‌های موسیقی که سال‌ها پیش همکاری داشتید کنسرت بگذارید؟

 

بله.‌اين وقفه‌ها گاه لازم است تا دوباره توانایی‌های یکدیگر را پیدا کنیم. بنابراین ممکن است کنسرت‌های بعدی را با گروه‌هایی که پیش از‌اين با آنها همکاری داشتم اجرا کنم.

 

* گویا بعد از مولانا قصد دارید اشعار فردوسی را به همراه حافظ ناظري كاركنيد.

 

4 سال قبل پسرم حافظ، پايان‌نامه تحصيلي‌اش را در رشته آهنگسازي درباره شاهنامه فردوسي تدوين كرده و تحصيلش را در رشته رهبري اركستر ادامه داد و در اين راستا اركستري متشكل از 4 كشور به وجود آورد. ما دو طرح بزرگ مولانا و فردوسي را براي كارانتخاب كرديم. در 4 سال گذشته ما مشغول طرح مولانا بوديم و اگر در سال آينده مشكلي پيش نيايد به طرح فردوسي مي‌پردازيم.

 

یک دفعه تصميم نگرفتم که شاهنامه بخوانم. بالاخره یک تفکر و تحقیق پشت‌اين تصميم هست. در تحقیقاتم به‌اين نتیجه رسیدم که موسیقی ما به دلیل محدودیت‌هایی که داشته هیچ گاه نتوانسته همراه با ادبیات فارسی حرکت کند. از طرفی بر اثر همين مشکلات بسیاری از ریتم‌ها، لحن‌ها و طرز بیان‌های آواز از بین رفته که یکی از‌اين لحن‌ها لحن باستاني و اسطوره‌ای در آواز است که بسیار دچار آسیب شده‌است.

 

من سعی کردم‌اين لحن‌ها را تا حدودي پیدا کنم. البته در صدای من به‌طور ذاتی نوعی آکسان وجود دارد که فضای حماسه را به وجود مي‌‌آورد و استادانم دکتر د اریوش صفوت و نورعلی برومند، متوجه‌اين آکسان‌ها شدند و مرا به‌دنبال کردن‌اين راه تشویق کردند. اما خودم حس مي‌كردم که شعر مولوی با صدای من بیشتر هماهنگ است.

 

چون شعر مولوی هم مثل اشعار فردوسی يك روحيه حماسي دارد و فرم غزل مولوي در زمان خودش نوعي شكستن غزل سنتي بود. در حالی که اغلب اشعار موسیقی آوازی‌ايران از سعدی است، شايد بهتر بگويم صرفاً نوعي نگاه تغزلي بوده و به دلايلي تاريخي كمتر به فردوسي و مولانا توجه شده است.

 

به هر حال همه‌اين عوامل دست به دست هم داد تا اول به سراغ مولانا بروم و بعد از مدتی با اشعار او به سوی فردوسی هدایت شوم.

 

 

(منبع: روزنامه همشهری ۲۲/۱۲/۱۳۸۶ -گفتگو: نگار پدرام)

نوشته شده توسط علي رضا فيضي  | لینک ثابت |

چند عکس از زنده یاد سید خلیل عالی نژاد سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 17:28
در مسلخ عشق جز نکو را نکشند

روبه صفتان زشت خو را نکشند

گر عاشق وصادقی ز کشتن مگریز

مردار شودهر آنکه او را نکشند

خليل

 

نوشته شده توسط علي رضا فيضي  | لینک ثابت |

عشق ، تشعشع فروغ رخ دلدار ازلي است كه تابشش ، خرمن وجود عاشق را چون پروانه اي مجذوب ، به كام شعله هاي جانسوز خويش جذب مي نمايد " (1) و " هنر ، معجزه عشق است " (2) و " موسيقي ، يكي از عجيب ترين جلوه هاي هنر و شايد عظيم ترين و كهنترين ستون هاي كاخ رفيع هنر " . (3) موسيقي را به انواع سازها و آوازها مي توان آفريد و جان بخشيد . اينكه كدام شيوه براي اداي اين نداي آسماني مطلوبتر است ، بسته به نوع فرهنگ و انديشه اقوام و ملتها متفاوت و بي شمار است . با اين همه ، اغلب اقوام براي بيان حالات روحي و درونيات خود ، سازي را برگزيده و آنرا بر حسب نياز ، مورد استفاده قرار داده اند . در اين ميان اقوامي بوده اند كه سازشان با راز و نيازشان پيوندي ديرين يافته و در اوج حالات روحي اشان موسيقي ، انيس و همراهشان بوده است . اين مردمان ، امروز نيز با همه فاصله اي كه با انديشه كهن پيدا كرده ايم ، نزديك ترين گروهها به فرهنگ روحاني گذشتگانمان به شمار مي آيند . موسيقي اين اقوام نيز از غنا و اعتبار بيشتر و پيچيدگي فزونتري بهره مند است . بي ترديد يكي از مهمترين اين گروهها ، اقوام كرد مقيم كرمانشاه و اطراف آن هستند . 2) همانقدر كه اهل كرمانشاه با موسيقي اجين اند ، موسيقي اين قوم نيز با تنبور پيوندي ديرين دارد ؛ تا آنجا كه نواي عارفانه اين ساز باستاني را نداي حق گويند . اگر چه هر قوم و ملتي را انواعي از موسيقي اعم از جدي و مصرفي مورد نياز است و در طول تاريخ نيز در ميان همه جمعيتها اين دو نوع از موسيقي وجود داشته ، اما اغلب اهالي اين خطه ، با يك نوع از موسيقي بيشتر احساس آرامش مي كنند وآن ، موسيقي خاص عرفاني است . اهالي اين منطقه را نيز از هزار و اندي سال پيش ، اغلب ، سالكان سلسله اهل حق شكل داده اند . رد پاي اينان را در سالهاي نزديك نيز مي توان در همين خاك جست ؛ سالهايي كه هنوز بازار و مصرف گرايي در همه شهرها و روستاها رخنه نكرده بود و هنوز صحبت از معجزه موسيقي قابل طرح و بحث بود . صحبت از سالهاي دهه پنجاه و شصت است . 3) سيد خليل عالي نژاد هم در اين سرزمين اعجاب انگيز و در ميان شور عاشقانه اهل اين خطه به دنيا آمد . او را مادرش به تحصيل ساز تنبور تشويق كرد ، زماني كه ديگر دست اين نوجوان از برادر هنرمندش كوتاه شده بود و پدر نيز از فراق او چندي بيش در اين سراي نماند . اما استادان او كم كساني در حوزه موسيقي محلي و به خصوص در زمينه ساز تنبور نبودند : سيد امرالله شاه ابراهيمي و درويش امير حياتي از مهمترين اساتيد او به شمار مي آيند . او خود تا مدتها از جمله همنوازان گروه تنبورنوازان و اندي هم سرپرست اين جمع كوچك شد . با اين حال او استاد موسيقي ايراني و نوازنده بي استاد تنبور را نيز فراموش نكرد ؛ كيخسرو پورناظري از جمله موسيقيداناني بود كه براي همه گير كردن اين ساز گرانبها كوشيد و عالي نژاد نيز از همراهان اوليه او به شمار مي آمد . كمتر هنردوستي است كه تكنوازي بي مانند او در موسيقي " صداي سخن عشق " با صداي شهرام ناظري و آهنگسازي پورناظري را فراموش كند . اين اثر تا آنجا دلنشين است كه عده اي مدعي شده اند اگر عالي نژاد هيچ نواي ديگري از خود به جاي نمي گذاشت ،همين يك كار براي بيان برتري و استادي او در تنبور نوازي كافي بود . اما عالي نژاد تنها سوداي نوازندگي نداشت كه او در جواني سرپرست يك گروه موسيقي شد و پايان نامه تحصيلي اش ( تنبور از ديرباز تاكنون ) به عنوان تنها منبع متاخر در زمينه اين ساز به شمار آمد و دو بار مقام نخست تكنوازي تنبور در جشنواره موسيقي را به خود اختصاص داد . او براي خاموش كردن عطش خود سالها به تحقيق پرداخته بود و اين تشنگي به هيچ آبي فرو نمي شد . كوههاي " اورامان " ، صداي گامهاي استوار او را خوب مي شناخت و " صحنه " و " گوران " چهره كنجكاو او را به خوبي به ياد مي آورند . او به هركجا سرك مي كشيد تا نغمه اي ناآشنا را بيابد و آنرا براي تكميل حلقه هاي مفقود زنجير به هم پيوسته موسيقي كهن به كار ببرد . او حتي در غربت خودخواسته اش نيز به اين كار همت مي گمارد . خليل از تبار آتش بود ، او به عشق زنده بود و شايد آخرين بازمانده غريب موسيقي متفكرانه ! نوعي از موسيقي كه زندگي شرق نشينان را در سالهايي دور شكل مي داد و همه هستي انديشمندانه و پرراز و رمز آنان بود . خليل سازش را با عشق كوك مي كرد و آنرا به عشق به صدا وا مي داشت . بنا نداريم تا به بزرگداشت مردي كه ديگر نيست بكوشيم اما سخن ما از تكريم " بزرگي " است ، نه بزرگ كردن يك مرد . بزرگي خليل به بزرگي رازي بود كه در سينه اش بود و چه كم شمارند مردان و زناني كه امروز و در اين وانفساي مصرف گرايي و پوچي ، رازهايي چنان را برتابند و از آن سردرآورند . سيد خليل عالي نژاد اما از جمله اين نوادر بود . او در بيست و هفتم آبان ماه سال 79 در سوئد ، محل اقامت موقتش در آتش تعصبات كور ، به ديار حق شتافت . اما اين تعبير درستي از مرگ يك عاشق نيست ؛ " او در آتشي سوخت كه نياكان و يارانش آنرا در هنگامه وجد و شور و جذبه به سخره مي گرفتند و به سان لعبتكي فروزان و آتشين ، ليك پاك و مقدس و سحرآميز بر زبان و دهان و تن وجان مي گذاشتند و بر آن بوسه مي زدند تا مگر خود را از آتش درون رها سازند . "(4) يادش گرامي (1) ، (2) ، (3) : كتاب " تنبور ، از ديربازتاكنون " ؛ تاليف سيد خليل عالي نژاد ؛ انتشارات دانش و فن ؛ 1376 (4) : مجله ماهور ؛ شماره 13 پاييز 80 ؛ " مغني شاهد ، خنياگرعشق و مهر و فزانگي " ؛ به قلم محمدرضا درويشي

 

 

نوشته شده توسط علي رضا فيضي  | لینک ثابت |

آواز ابو عطا سه شنبه هفتم اسفند 1386 2:32
با نام و ياد خداوند مهربان و خالق زيباييها.

خوشتر زعيش و صحبت و باغ و بهار چيست
 ساقي کجاست گو سبب انتظار چيست

هر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمار
 کس را وقوف نيست که انجام کار چيست

پيوند عمر بسته به موييست هوش دار
 غمخوار خويش باش غم روزگار چيست

مستورومست هر دو چو از يک قبيله‌اند
 ما دل به عشوه که دهيم اختيار چيست

راز درون پرده چه داند فلک خموش
اي مدعي نزاع تو با پرده دار چيست

زاهد شراب کوثرو حافظ پياله خواست
 تا در ميانه خواسته کردگار چيست


در بررسي دستگاهها و آوازهاي اصيل ايراني از لحاظ حس و حال و زمان مناسب آنها مي پردازيم به آواز ابوعطا.
آواز ابوعطا از مشتقات دستگاه شور بوده و شامل گوشه هاي درآمد ، سيخي ، اميري ، حجاز ، رامكلي ، حسن موسي ، يتيمك و... مي باشد.
اين آواز از جمله مردمي ترين و دلنشين ترين آواهاي موسيقي ايران زمين ميباشد كه مورد پسند اكثر مردم قرار مي گيرد.نزديكي اين آواز به دستگاه شور و آواز دشتي سبب ميشود كه به راحتي بتوان از اين آواز وارد شور يا دشتي شد و به همين دليل هنگام اجراي اين آواز ؛ خواننده از قدرت مانور بالايي در اجرا برخوردار است.
از لحاظ احساسي اين آواز تمايل كشيده شدن به سمت حزن و اندوه را دارد البته نه به اندازه آواز دشتي يا دستگاه سه گاه.درضمن همانطور كه گفته شد اين آواز مردمي ميباشد و لحن اجراي آن به خصوص در گوشه هاي نظير ميگلي (meygoli) بايد شبيه به لحن گفتار كوچه و بازار قديم ايران داشته باشد و اين اور بر شيريني و دلنشيني اين آواز مي افزايد كه امروزه متاسفانه اين امر فراموش شده و كسي به سراغ آن نميرود .
شاخصه اصلي اين آواز را ميتوان در آمد و پرده حجاز آن ذكر كردكه بسياري از از گوشه هاي اين آواز در اين پرده ميباشد كه وجه تمايز اصلي اين آواز ديگر نغمات ايرانيست. البته در آواز ابوعطا اكثر گوشه ها دلنشين ميباشد مانند گوشه يتيمك كه بسيار زيباست ودلنشين بودن يكي از ويژگيهاي ممتاز اين آواز است.
زمان مناسب جهت شنيدن آواز ابو عطا هنگام غروب و به خصوص در اواخر شب ميباشد كه در اين هنگام بسيار دلنشين است.(البته بايد به اين نكته اشاره كرد كه موسيقي ايراني موسيقي لحظه هاست وبه حالت روحي خواننده و شنونده درآن لحظه بستگي دارد كه چه نوع آوايي را انتخاب كند و اين تقسيم بندي هايي كه در اينجا ذكر ميشود كلي و بر اساس درون مايه نواهاي ايراني مباشد.).
متاسفانه عدهاي بر اين باورند كه اجراي اثري در آوازي مثل ابوعطا آسان است و همين امر موجب شده كيفيت آثاري كه در اين مايه اجرا مي شود كاهش يابد؛ البته بايد قبول كرد كه اجراي اثري در دستگاهي مثل چهار گاه مشكل تر از اجراي اثري در ابوعطاست اما اين به معني آسان بودن آواز ابو عطا و دست كم گرفتن اين مايه نميباشد بلكه بايد اين نكته را در نظر گرفت كه هر كدام از آوازها و دستكاه هاي ايراني داراي ظرايف خاص خود ميباشد كه اگر از آن به سادگي عبور كنيم اثر ما هيچ ارزشي نداردو رعايت همين نكات و ظرايف است كه يك اثر راجاودانه و ارزشمند مي كند.

قدر مجموعه گل مرغ سحر داند و بس
 نه هر كو ورقي خواند معاني دانست

سنگ و گل را كند از يمن نظر لعل و عقيق
 هر كه قدر نفس باد يماني دانست

از آثاري که در مايه ابو عطا اجرا شده ميتوان به موارد ذيل اشاره کرد:

1.آواز ابوعطا اثر استاد شجريان د ركاست "عشق داند" و "پيوند مهر"
2. آواز ابوعطا اثر استاد تاج اصفهاني در كاست "آتش دل"
3. آوازهايي كه بانو قمر الملوك وزيري و همچنين ظلي در مايه ابو عطا اجرا كرده اند.

نوشته شده توسط علي رضا فيضي  | لینک ثابت |