طبقه بندی سازها...
به طور کلی سازهای موجود در دنیای امروز به سه دسته تقسیم میشن:
الف_سازهای زهی، ب_سازهای بادی، ج_سازهای ضربی.
الف)سازهای زهی:
در این نوع از سازها صدا توسط سیم یا زه تولید میشه. مهمترین نهاد در ارکسترهای قدیم، و اصلیترین هسته در ارکسترهای امروزی رو ((سازهای زهی)) تشکیل میدن.
این دسته از ساز خودش به چند دسته ی کوچکتر تقسیم میشه:
1_ دسته ای که سیم به واسطه ی زخمه زدن، به وسیله ی انگشت یا مضراب صدا تولید میکنه، مثل: سه تار، تار، رباب، بربط، چنگ، ماندولین و ... که در سازهای زهی این دسته رو به نام ((سازهای زهی زخمه ای)) میشناسن.
2_ دسته ای که صدا به وسیله ی کشیدن آرشه روی سیم تولید میشه. مثل: کمانچه، قیچک، ویولون و ... که دسته از سازهای زهی رو به نام ((سازهای زهی آرشه ای)) میشناسن.
3_ دسته ای که با کوبیدن وسیله ی چکش مانندی روی سیم، تولید صوتی رسا و زیبا میکنه. مثل: سنتور، زیلفون، گلوکن اشپیل، ویبرافون. که این نوع از سازهای زهی رو به نام ((سازهای زهی کوبشی)) میشناسن.
خوب، اگه بخوایم تخصصیترش کنیم تو سازهای زهی حرف واسه گفتن زیاده و حالا حالاها راه داره. آها تا یادم نرفته، پیانو، هارمونیکای شستی دار، کلاوسن و و و ... از خانواده ی سازهای زهی هستن که اسمشون به ((سازهای زهی شستی دار)) شهرت داره.
ب)سازهای بادی:
اون دسته از سازهائیکه در اونا با دمیدن هوا و فوت کردن، صدا تولید میشه، اونا رو به نام ((سازهای بادی)) میشناسن.
این دسته هم به نوبه ی خود به چند شعبه ی کوچکتر تقسیم میشن:
1_ ((سازهای بادی چوبی)) که از چوب(آبنوس) یا نی خیزران درست میشن. مثل: نی، سُرنا، فلوت، هوبوا، باسون و ... .
2_ دسته ای از سازها که از جنس مس، برنج یا حتی نقره ساخته شدن. مثل: انواع شیپور، ترومپت، ترومبون، ساکسیفون، کُر و ... که به اونا ((سازهای بادی برنجی)) میگن.
3_ دسته ای هم هستن که مثل پیانو دارای شستی هستن و تولید صدا یا دمش هوا، به وسیله ی نیروی مکانیکی یا الکتریکی انجام میگیره. این سازها لوله های متعدد، کوتاه و بلندی دارن و در نتیجه دمیدن هوا در این لوله ها یا زبانه ها صداهای گوناگون و مختلفی تولید میکنه. مثل: اُرگ، آکوردئون، سازدهنی، نی انبان و ... که به این دسته از سازهای بادی((سازهای شاستی دار بادی)) میگن.
ج)سازهای ضربی:
به این دسته ((سازهای کوبه ای)) و ((آلات ایقاعی)) هم میگن و همونطور که از اسمشون پیداست سازهایی هستن که صدا از طرق مختلف وارد آوردن ضربه، چه به وسیله ی دست به طور مستقیم(مثل دف و تنبک) و چه به وسیله ی آلتی دیگه (مثل دهل و نقاره) حاصل میشه.
این دسته از سازها به شرح زیر تقسیم بندی میشن:
1_ دسته ای که به روی اونا پوست کشیده شده و با دست یا چوب روی اونا میکوبن. مثل: دف، تنبک، دایره، نقاره، تیمپانی و ... .
2_ دسته ای که به هر دو سطح بالایی و پایینی اون پوست کشیده شده و خود ساز به صورت استوانه ای ساخته شده که با دست یا چوب به یک یا هر دو طرف سطوح ساز میکوبن. مثل: دهل، طبل بزرگ، طبل کوچک، سایترام و ... .
3_ دسته ای که ساز در اصل،از دو تکه چوب یا فلز ساخته شده و هر دو به هم کوبیده میشن. مثل: سنج، قاشقک، بشقابک و ... .
4_ دسته ای که به وسیله ی کوبیدن چکش روی تیغه های فلزی، زنگوله و غیره، صداهایی مخصوص و زنگوار تولید میکنه. مثل: ناقوس لوله ای.
نوشته شده توسط علي رضا فيضي
|
لینک ثابت |
علیمردان خان از مادری چون بی بی مریم ، معروف به سردار مریم بختیاری زاده شد. بی بی مریم دختر حسینقلی خان ایلخانی بختیاری و مادرش بی بی فاطمه دختر علیرضا خان کیانرسی بود . بی بی مریم در جنگ اول جهانی که بخشهایی از ایران اشغال و زیر نفوذ نیروهای استعمارگر روسی و انگلیسی قرار گرفته بود به طرفداری از نیروهای آلمان و عثمانی و علیه نیروهای اشغالگر روس و انگلیس قیام کرد . بقول پروفسور گارثویت: این پیرزن برجسته روحی سرکش و فکری مستقل داشت و در تعیین سیاست بختیاری به ویژه در جنگ جهانی اول نقش مهمی ایفا کرد .
شیر علی مردون با صدای محمد علی گرماخیز
پدر علیمردان خان، علیقلی خان چهارلنگ بود که در جوانی در اثر توطئه ای فامیلی وفات یافت و کودکی خود را نزد دایی های خود علیقلی خان سردار اسعد و خسروخان سردار ظفر گذراند و به مکتب رفت تا اینکه در سال ۱۳۰۲ بعد از مجزا شدن طوایف چهارلنگ از هفت لنگ به همراه برادر خود محمد علی خان به عنوان روسای این طایفه تعیین گردیدند . در سال ۱۳۰۰ با تشکیل حزب ستاره بختیاری علاقه و گرایش شدیدی به این حزب پیدا کرد ...
علیمردان خان در سال ۱۳۰۷ جمعیتی به نام هیئت اجتماعیه بختیاری مرکب از ۱۲ نفر از سران و کلانتران بختیاری تشکیل داد . سپس در تنگ گزی و شوراب اجتماع کردند و راه جنوب به شمال بختیاری را با انفجار پل شالو بستند و آماده حمله به فریدن شدند که دولت با شتاب سردار فاتح و محمدتقی خان امیر جنگ را برای مذاکره نزد آنها فرستاد . در همین زمان طوایف زراسوند، بامدی، احمد خسروی ، دینارانی و بابادی به نهضتپیوستند و محمدرضا خان سردار فاتح و سردار اقبال هم عملا از نهضت پشتیبانی کردند. ولی مذاکرات خوانین بختیاری با علیمردان بی نتیجه ماند . در سال ۱۳۰۸ دهکرد و اکثر مناطق بختیاری به دست نیروهای هیئت اجتماعیه تصرف و یا به آنان پیوستند .
دولت رضا شاه هراسان از این قیام تمام نیروهای خود در سراسر کشور را برای سرکوب به فرماندهی تیمسار شاه بختی بسیج و روانه منطقه کرد. در زمانی که هیئت اعزامی برای صلح با علیمردان خان و دیگر سران نهضت در روستای زرد و یا در حومه قهوه رخ ( قه فرخ ) مشغول مذاکره بودند از همه طرف بختیاری مورد تهاجم ارتش قرار گرفت . از جنوب ، لشگر اهواز به فرماندهی سرهنگ محتشمی ، از غرب لشگر خرم آباد به فرماندهی سرتیپ تاج بخشاز شمال سرهنگ بهادر بختیاری و تیمسار شاه بختی حمله را کامل کردند.
منطقه سفید دشت که مدت ۲۰ روز یک تیپ ارتش در محاصره بختیاری ها بود، با جنگی خونین به تصرف دولت درآمد و نیروهای بختیاری عقب نشینی کردند. علیمردان خان و یارانش بعد از یک سال درگیری و جنگ پارتیزانی با وساطت بعضی از خوانین تسلیم و به تهران انتقال یافت ولی با امدنش به تهران توطئه برای مرگ او هم شروع شد . بعد از مدتی به همرام سردار فاتح و سردار اقبال و چند نفر دیگر دستگیر و به زندان قصر منتقل گردید و حماسه دوم حماسه ساز بختیاری آغاز گشت . حماسه اول او نبرد بر علیه دیکتاتوری و استعمار بود و حماسه دوم که عظیم تر از حماسه اول اوست مقاومت دلیرانه و بی باکانه او و مرگ شجاعانه و مظلومانه اش می باشد. مرگی که عین زندگی بود آن هم یک زندگی حماسی و قهرمانانه . علیمردان خان با مقاومت مردانه خود باعث تحسین معروفترین رجال سیاسی و زندانی گردید و در سپیده دم یکی از روزهای اسفندماه ۱۳۱۳ این راد مرد بختیاری را جلوی جوخه اعدام بردند.

نویسنده نامدار ، بزرگ علوی اینطور می نویسد: علیمردان خان جامه ای زیبا بر تن کرده و سر و روی خود را آراسته و با گامهای بلند واستوار و قامتی رسا حلاج وار بدون اینکه ذره ای از ترس به دل راه دهد به قتلگاه نزدیک می شد. او رفت تا شهادت مظلومانه دیگری را بر صفحه جنایات رژیم دیکتاتوری رقم زند.
هنگامی که از برابر جوخه اعدام می گذشت با جبینی باز و لبانی پر از خنده با آنها احوالپرسی کرد، وقتی یکی از دژخیمان می خواست چشم هایش را ببندد به آرامی دستمال را از دستش گرفت و گفت: پسرم!! بگذار تا این صحنه جالب و تماشایی را که قطعا مافوقان شما را خوشحال می کند من هم در آخرین لحظات حیاتم به چشم ببینم چرا که تا کنون من شیری را دست و پا بسته در مقابل مشتی شغال ندیده بودم.
سید جعفر پیشه وری از قول یکی از زندانبانان که شاهد اعدام آن شیر بیشه بختیاری بود می نویسد : در آخرین لحظات که می خواستند اورا به جوخه دار ببندند ، با صدای رسایش فریاد برآورد زنده باد ایران و آزادی که با صفیر چند گلوله خاموش شد.
لحظاتی بعد جسد بی جان مردی که دلی چون شیر و عزمی پولادین داشت، ودر میدانهای جنگ هیچ رزمنده ای پشت او را ندیده بود دَمَر به پای چوبه دار بر زمین در غلطید. که چه خوش تصویر می کند شاعر ، ذهن شیر علیمردان را در آخرین لحظات جان دادن :
دُدَر گل سی کُشتنُم پلان بریدن گویلُم زداغ مو کمر بُریدن
بــالـونـا بـالا هـوا بـالا تـنـیـده دِدُیَل محمدعلی پلا بریده
علیمردان خان با مرگ خود مردی، دلیر، آزادگی، وطن دوستی و نفرت از دیکتاتوری و استبداد را شهادت داد و به قول روانشاد استاد مهراب امیری ، به موازات هر قطره خونی که از پیکر سردار رشید بختیاری بر روی زمین می چکید هزاران قطره اشک از چشمان مشتاقان و علاقه مندان او بر روی گونه های رنگ پریده شان می غلطید، مردان جامه دریدند و دیرکهای بهونها را پایین کشیدند، زنان موی سر بریدند، شعرا رثای او مرثیه ها سرودند و آهنگسازان ترانه شیرعلیمردان را ساختند. هنوز چوپانان در قله های منگشت، کلار، تاراز و زرده ( زردکوه ) اوازش را چنین می خوانند :
مو لُرِ بَلیط خوروم هف سال چوپونُم گَر زَنیم وِ قِرقِره مو مشقِ ندونم
معنی: من لری هستم که نان بلوط میخورم و هفت سال است که چوپان هستم اگر مرا به قرقره جوخه اعدام ببری مشقم را نمی دانم.
*****
شُمشیر علیمردون طلای بی غش زِ زمین بِرچ اِزَنه وِ آسمون تَش
معنی: شمشیر علیمردان طلای خالص است و در زمین برق می زند و در آسمان آتش.
*****
بی عروس تو کِل بزن تا مو کُنُم جنگ شُمشیرُم وِ گِل زَنُم سی ایل چارلنگ
معنی: ای عروس خانوم تو گریله ( کِل ) بزن تا من جنگ کنم شمشیرم را به گل زنم برای ایل چهارلنگ.
*****
کُجه تیر کُجه سپاه کُجه فَراشُم رَه بدین دامُ دَدوم بیان سر لاشُم
معنی: تیر و تنفگ و سپاهیان و خدمتگزارانم کجا رفتند، راه را برای مادر و خواهرم باز کنید تا خود را به جسدم برسانند.
*****
دشمنون زِ بعد مو چاره ندارِن گَویَلَ نیله سووار وِ هفت و چارِن
معنی: دشمنان بعد از من چاره ای ندارند زیرا برادران نیله سوار ( اسب سوار ) ما چهارلنگ و هفت لنگ هستند. ( سپاه ما شامل هر دو شاخه بختیاری هم چهارلنگ و هم هفت لنگ هستند).
*****
چی کَلا پرپر کُنُم رُوم وِ تهرون اسمِ شاه نَه کور کُنُم، شاه علیمردون
معنی: همانند کلاغ پرپر می زنم و می روم تا تهران ( پایتخت ) اسم شاه را کور می کنم ( از بین می برم ) و اسم شاه علیمردان را می نویسم.
*****
منبع : کتاب موسیقی وترانه های بختیاری ( با تشکر از وبلاگ تیام )
نوشته شده توسط علي رضا فيضي
|
لینک ثابت |
گفتگوی روزنامه همشهری با استاد شهرام ناظری
" مولانا؛ راز مانا "

شهرام ناظری به دلایل مختلف نیاز به معرفی ندارد، چون حتی پیش از گرفتن نشان «شوالیه ادب و هنر» از سوی دولت فرانسه که بالاترین نشان فرهنگی فرانسه است نیز محبوب مردمايران بود و مهمتر آن که اين محبوبیت را با پایبندی به موسیقی اصیلايرانی به دست آورده بود.
شواليه موسيقي ايران در سال 2006 و 2007 «سال جهاني مولانا» بسيار فعال بوده، بنابراين عجيب نيست كه امسال را سال او بناميم.
اعطاي دكتراي افتخاري از وزارت فرهنگ فرانسه، دريافت جايزه ميراث فرهنگي شرق از طرف مجمع آسيا سوسايتي در نيويورك با حضور بان كي مون، دبير كل سازمان ملل متحد، دريافت نشان طلايي مولانا در قونیه، دريافت تقدير نامه ازدانشگاه هاروارد و دانشگاه يوسيال آمريكا و دريافت تقدير نامه از كنگره آمريكا در واشنگتن بهدليل معرفي بيشتر مولانا به غرب، برگزاری کنسرتهایی در سراسر آمریکا، حضور آلبوم شور رومي در فهرست 5 آلبوم برتر جهان و... از اتفاقات خوشایندی است که امسال برای شهرام ناظری و در واقع براي همهايرانیان رخ داده است.
در روزهای آخر سال گفتوگویی با وی داشتیم تا با نوع کار او در معرفی مولانا به جهان بیشتر آشنا شویم.
* این مدت درباره جوایز و افتخارات شما در نشریات مختلف خیلی صحبت شده است. شاید بد نباشد از اين جا شروع کنیم که با توجه به شرایط فعلی و دشواری کار موسیقی، چه حسی شما را به فعالیت در حوزه موسیقی تشویق ميکند؟
موسیقی یک حس قدیميدر وجود انسان است. اگر شرايط سالم و مناسبي باشد چه بهتر، اگر هم نباشد خيلي مهم نيست. حسي در درون هنرمند ميجوشد و در حقيقت هنرمند آبستن پيامي است كه بايد آن را به اجتماع هديه كند.
موسیقی در من هم مانند بسیاری از هنرمندان از دوران کودکی شکل گرفته. اگر چه در ذهن هر هنرمند متعهد اهداف و آرزوهایی وجود دارد که ممکن است به دلایلی تا سالها به آن اهداف نرسد اما آن حس وابستگی عميق نسبت به موسیقی باعث ميشود بدون دلسردی به کار خود ادامه دهد.
گویی سرنوشت هنرمند، فیلمنامهاي است که پیش از خلقت طرح آن ریخته شده، مانند وجود ماه و خورشید که هميشه بودهاند و باید باشند. هنرمند هم باید بدون توجه به موانع به خلاقيت خود بپردازد.
* به نظر شما چه چیز باعث تشویق و ماندگاری هنرمند در عرصه هنر ميشود؟
هنرمند واقعی فارغ از تشویق و سرکوب کار خود را ادامه ميدهد، چون به آن ايمان دارد. او به هنر خود عشق ميورزد و برای ابراز عشق خود موانع را كنار ميزند. ماندگاری به عوامل بسیاری وابسته است. تعداد هنرمندانی که ماندگار شدهاند بسیار کم است اما بهطور قطع همان تعداد اندک توانستهاند به دنيا و بشريت معنا بدهند.
به قول ميلان كوندرا تنها افرادي ماندگار ميشوند كه به فكر ماندگاري نيستند. در مجموع باید بگویم که نکات زیادی در هستی وجود دارد و هنرمند برای ماندگاری باید آنها را دریابد و بتواند بیناين راز و رمزها با هستي يگانه باشد.
* زمانی که برای گفتوگو با شما تماس گرفتیم، به نکته جالبی اشاره کردید. گفتید فقط صداي خوش و رديفدان بودن نميتواند هنرمند را به اوج برساند و عوامل مهمتری وجود دارد.اين عوامل چه چیزهایی هستند؟
هزار نكته باريكتر ز مو ميبايد تا بتواند هنرمند را به سوي تعالي بكشاند كه يكي از آنها خوب خواندن و خوب نواختن است.
مناين جوایز را به خاطر صدای خوب یا کار قابل قبولم نگرفتم. بلکه اين جوایز نتیجهاي از کل عملکرد، طرز فكر و نوع زندگی من است. هر هنرمند باید بتواند با بخشش و روح آينهوار، حركت خود را در هنر تداوم ببخشد. ممکن است اين آثار در زمان ارائه با مشکلاتی مواجه شوند اما به هر حال روزی نتیجه خود را بر جای ميگذارند.
هنرمنداني هم بودهاند كه چون با صداقت حركت نكردهاند، کائنات هنرشان را از آنها گرفته است. بهنظر من هنر هدیهاي است آسماني و لطفي است الهي كه به هنرمند اهدا شده است، اگر هنرمند شایستگی نگهداری آن را نداشته باشد از او گرفته ميشود. در واقع هنرمند باید بخشنده و عاشق باشد تا راه به جايي ببرد.
* سالهاي قبل، پیش ازگرفتن جوایز، در کشورهای مختلف کنسرتهایی اجرا کردید و ازاين راه سبک کارتان را نشان دادید. بهنظرتاناين معرفی و شناختی که از طریقاين کنسرت ها به وجود آمده، در به دست آوردن جوایز مؤثر بوده است؟
صد در صد. به هر حال گاه لازم است که مردم سایر کشورها نیز، با آثار هنرمندان کشورهاي ديگر آشنا شوند تا بتوانند نوع کار و آثار آنها را نقد و بررسی کنند. از طرفی جوایزی مثل نشان شوالیه کشور فرانسه به کسانی اهدا ميشود که تحولی در يكي از زمينههاي هنر به وجود آورده باشند.
در مورد مناين موضوع که توانستم توجه مردم غرب و دنيا را به موسیقی و فرهنگ ايران جلب کنم، مد نظر بوده است. معاون فرهنگی رئیس جمهوري فرانسه به من گفت که دراين سالها من همه کنسرت های شما را در اروپا دیده ام.
اين نشان ميدهد که من توانستم با موسیقی، توجه آنها را به نامايران جلب کنم.از طرفی عدهاي از اروپاییان ميگفتند که با اين کنسرت ها و اشعاری که از مولوی خوانده شد، شناخت بیشتر و بهتری نسبت بهاين شاعر و عارفايرانی پیدا کردهاند.
این در واقع حرف کسانی که ميگویند موسیقی سنتیايران، بین المللی نیست و نميتواند باشد را نقض ميکند.
تجربه به من نشان داده که موسیقی به دلیل نداشتن متولی و نابسامانیها، کمتر توفیق حضور در مجامع بین المللی را به دست آورده.
در حالی که ميبینیم موسیقی همه کشورها حتی کشورهای شرقی توانسته جایگاه خود را پیدا کند و توجه مردم سایر کشورها رابهخود جلب کند.
برای نمونه ميتوان به موسیقی هند اشاره کرد که حدود 50 سال است غرب را تسخیر کرده. حتی انواع موسیقی کشورهای اروپایی، موسیقی هاي شرقي، امروز بهعنوان یکی از رایج ترین انواع موسیقی مورد توجه قرار گرفته است.
جالباينجاست که حتی موسیقی کشورهای همسایه ما مثل عربستان، ترکیه و پاکستان هم در جهان مطرح شدهاند اما موسیقی سنتیايران خیلی دیر از مرز خارج شده. معتقدم کهاين عدمحضور موسیقیايران در عرصههای بین المللی به ذات موسیقیايران وتواناییهای آن ربط ندارد.
متأسفانه موسیقی ما هميشه تحت تاثیر عوامل مختلف قرار گرفته، ضربه خورده و به آن بی توجهی شده است. البته ناگفته نماند كه در سالهاي اخير بسياري از هنرمندان طراز اول ايران هم در اشاعه موسيقي ايراني در سطحي بينالمللي تأثير بسزايي داشتهاند.
* امسال در کشورهای زیادی کنسرت داشتید. با وجود آنکه امسال بسیاری از بزرگان موسیقی درايران به اجرای کنسرت پرداختند چرا شما برای علاقهمندان آثارتان درايران برنامه نداشتید؟
هیچ کدام از ما موسیقی دانان با هم در ارتباط نیستیم و به همين دلیل برنامه ریزی مشخصی برای برپایی کنسرتها نداریم. خوشبختانه جو مناسبي به وجود آمد كه هنرمندان برجسته كشور بتوانند به اجراي كنسرت بپردازند.
البته خیلی خوشحالم که سال 86 سال پرباری برای موسیقیايران در داخل کشور بود و شاید به همين دلیل يا پر بودن برنامههايم در خارج از كشور به فكر اجراي كنسرت نبودم. ازطرفی هميشه یک مورد منفی مثل زخميیا تلنگری من را وادار به کار کرده، نیرو و فرمانی از بالا من را به حرکت در ميآورد. خودم چندان از قبل تصميم نميگیرم.
دراين نوع کار افرادی که از بچگی با آنها در ارتباط بودهام مثل پدر و مادر و مرشدم در من تاثیر گذاشتهاند واين دیدگاه را در من به وجود آورده اندکه منتظر یک حس و حال درونی باشم و بعد از به وجود آمدن اين حس به کار بپردازم؛ همچون مولانا که ميفرماید: «مرده گردم خویش بسپارم به آب/ مرگ پیش از مرگ امن است از عذاب» اين به معنی سطحی بودن و باری به هرجهت حرکت کردن نیست بلکه به معنی سپردن خود به جریان کائنات است که عقل را ورای عقل ميبرد.
* پس پرکاری در خارج ازايران علت بی توجهی به مخاطبان داخل کشور نبوده؟
جالب اينجاست كه من به مناسبت سال مولانا در سالهاي 2006 و 2007 در اكثر كشورهاي دنيا كنسرت اجرا كردم اما براي اين مناسبت فقط در ايران كنسرتي برگزار نشد كه جاي تعجب و شگفتي براي خود من هم هست.
* چرا آلبوم شور روميهنوز درايران منتشر نشده؟
این آلبوم در دست انتشار است. دليل تاخیر آن به نبودن اعضای گروه در کنار یکدیگر برمي گردد. حافظ پسرم، اين گروه را تشکیل داده بود اما بعد ازکنسرت سعدآباد در سال 80، ویزای تحصیلی گرفت و به آمریکا رفت. به همين دلیل ضبط اين کنسرت خیلی سخت شد. اما به هر حال آلبوم شور روميکه بهعنوان یکی از 5 سی دی برتر دنیا معرفی شده، توسط انتشارات سروش، به اسم مولویه تا آخر سال منتشر ميشود.
* در كنسرتهاي خارج از كشور استقبال ايرانیان بیشتر بود یا خارجیها؟
همانطور که اشاره کردم یکی از عواملی که باعث شد نشان شوالیه را به دست آورم جلب توجه خارجیها به موسیقیايرانی بود. از سال 1988 در فستیوالها و سالنهای معتبر جهان کنسرت داشتم که آرام آرام تاثیر خود را گذاشته است.اين اواخر تعداد تماشاگران خارجی بیشتر ازايرانیها بوده. حتی در فرانسه برآورد کردیم که در برخی کنسرتها 80 در صد حاضران اروپایی بودهاند.
* يعني شما غربیها را با موسیقی سنتیايران به سوی مولانا کشاندید،چراكه زبان و شعر فارسی درايجاداين كشش نميتوانسته به تنهايي مؤثر باشد؟
بله. همين طور است.اين تواناییهای موسیقیايراني را نشان ميدهد. البته باید بگویم که موسیقی زبان بینالمللی است و نياز به چيزي ندارد.
* شما بهعنوان خواننده شناخته شدهايد. بااين حال چرا در برخی از کنسرتهایتان در خارج ازايران، سه تار مينوازید؟
وقتی صدایم با سه تاری که خودم مينوازم آميخته ميشود هماهنگی بیشتری دارد. فقط برای تنوع اين کار را انجام ميدهم، دلیل خاصی ندارد چون آنقدر نوازنده خوب سه تار هست که ضرورتی برایاين کار احساس نميکنم. از طرف ديگر من در درجه اول موزيسين هستم و بعد خواننده.
* ممکن است بعد از اين با گروههای موسیقی که سالها پیش همکاری داشتید کنسرت بگذارید؟
بله.اين وقفهها گاه لازم است تا دوباره تواناییهای یکدیگر را پیدا کنیم. بنابراین ممکن است کنسرتهای بعدی را با گروههایی که پیش ازاين با آنها همکاری داشتم اجرا کنم.
* گویا بعد از مولانا قصد دارید اشعار فردوسی را به همراه حافظ ناظري كاركنيد.
4 سال قبل پسرم حافظ، پاياننامه تحصيلياش را در رشته آهنگسازي درباره شاهنامه فردوسي تدوين كرده و تحصيلش را در رشته رهبري اركستر ادامه داد و در اين راستا اركستري متشكل از 4 كشور به وجود آورد. ما دو طرح بزرگ مولانا و فردوسي را براي كارانتخاب كرديم. در 4 سال گذشته ما مشغول طرح مولانا بوديم و اگر در سال آينده مشكلي پيش نيايد به طرح فردوسي ميپردازيم.
یک دفعه تصميم نگرفتم که شاهنامه بخوانم. بالاخره یک تفکر و تحقیق پشتاين تصميم هست. در تحقیقاتم بهاين نتیجه رسیدم که موسیقی ما به دلیل محدودیتهایی که داشته هیچ گاه نتوانسته همراه با ادبیات فارسی حرکت کند. از طرفی بر اثر همين مشکلات بسیاری از ریتمها، لحنها و طرز بیانهای آواز از بین رفته که یکی ازاين لحنها لحن باستاني و اسطورهای در آواز است که بسیار دچار آسیب شدهاست.
من سعی کردماين لحنها را تا حدودي پیدا کنم. البته در صدای من بهطور ذاتی نوعی آکسان وجود دارد که فضای حماسه را به وجود ميآورد و استادانم دکتر د اریوش صفوت و نورعلی برومند، متوجهاين آکسانها شدند و مرا بهدنبال کردناين راه تشویق کردند. اما خودم حس ميكردم که شعر مولوی با صدای من بیشتر هماهنگ است.
چون شعر مولوی هم مثل اشعار فردوسی يك روحيه حماسي دارد و فرم غزل مولوي در زمان خودش نوعي شكستن غزل سنتي بود. در حالی که اغلب اشعار موسیقی آوازیايران از سعدی است، شايد بهتر بگويم صرفاً نوعي نگاه تغزلي بوده و به دلايلي تاريخي كمتر به فردوسي و مولانا توجه شده است.
به هر حال همهاين عوامل دست به دست هم داد تا اول به سراغ مولانا بروم و بعد از مدتی با اشعار او به سوی فردوسی هدایت شوم.
(منبع: روزنامه همشهری ۲۲/۱۲/۱۳۸۶ -گفتگو: نگار پدرام)
نوشته شده توسط علي رضا فيضي
|
لینک ثابت |
با نام و ياد خداوند مهربان و خالق زيباييها.
خوشتر زعيش و صحبت و باغ و بهار چيست
ساقي کجاست گو سبب انتظار چيست
هر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمار
کس را وقوف نيست که انجام کار چيست
پيوند عمر بسته به موييست هوش دار
غمخوار خويش باش غم روزگار چيست
مستورومست هر دو چو از يک قبيلهاند
ما دل به عشوه که دهيم اختيار چيست
راز درون پرده چه داند فلک خموش
اي مدعي نزاع تو با پرده دار چيست
زاهد شراب کوثرو حافظ پياله خواست
تا در ميانه خواسته کردگار چيست
در بررسي دستگاهها و آوازهاي اصيل ايراني از لحاظ حس و حال و زمان مناسب آنها مي پردازيم به آواز ابوعطا.
آواز ابوعطا از مشتقات دستگاه شور بوده و شامل گوشه هاي درآمد ، سيخي ، اميري ، حجاز ، رامكلي ، حسن موسي ، يتيمك و... مي باشد.
اين آواز از جمله مردمي ترين و دلنشين ترين آواهاي موسيقي ايران زمين ميباشد كه مورد پسند اكثر مردم قرار مي گيرد.نزديكي اين آواز به دستگاه شور و آواز دشتي سبب ميشود كه به راحتي بتوان از اين آواز وارد شور يا دشتي شد و به همين دليل هنگام اجراي اين آواز ؛ خواننده از قدرت مانور بالايي در اجرا برخوردار است.
از لحاظ احساسي اين آواز تمايل كشيده شدن به سمت حزن و اندوه را دارد البته نه به اندازه آواز دشتي يا دستگاه سه گاه.درضمن همانطور كه گفته شد اين آواز مردمي ميباشد و لحن اجراي آن به خصوص در گوشه هاي نظير ميگلي (meygoli) بايد شبيه به لحن گفتار كوچه و بازار قديم ايران داشته باشد و اين اور بر شيريني و دلنشيني اين آواز مي افزايد كه امروزه متاسفانه اين امر فراموش شده و كسي به سراغ آن نميرود .
شاخصه اصلي اين آواز را ميتوان در آمد و پرده حجاز آن ذكر كردكه بسياري از از گوشه هاي اين آواز در اين پرده ميباشد كه وجه تمايز اصلي اين آواز ديگر نغمات ايرانيست. البته در آواز ابوعطا اكثر گوشه ها دلنشين ميباشد مانند گوشه يتيمك كه بسيار زيباست ودلنشين بودن يكي از ويژگيهاي ممتاز اين آواز است.
زمان مناسب جهت شنيدن آواز ابو عطا هنگام غروب و به خصوص در اواخر شب ميباشد كه در اين هنگام بسيار دلنشين است.(البته بايد به اين نكته اشاره كرد كه موسيقي ايراني موسيقي لحظه هاست وبه حالت روحي خواننده و شنونده درآن لحظه بستگي دارد كه چه نوع آوايي را انتخاب كند و اين تقسيم بندي هايي كه در اينجا ذكر ميشود كلي و بر اساس درون مايه نواهاي ايراني مباشد.).
متاسفانه عدهاي بر اين باورند كه اجراي اثري در آوازي مثل ابوعطا آسان است و همين امر موجب شده كيفيت آثاري كه در اين مايه اجرا مي شود كاهش يابد؛ البته بايد قبول كرد كه اجراي اثري در دستگاهي مثل چهار گاه مشكل تر از اجراي اثري در ابوعطاست اما اين به معني آسان بودن آواز ابو عطا و دست كم گرفتن اين مايه نميباشد بلكه بايد اين نكته را در نظر گرفت كه هر كدام از آوازها و دستكاه هاي ايراني داراي ظرايف خاص خود ميباشد كه اگر از آن به سادگي عبور كنيم اثر ما هيچ ارزشي نداردو رعايت همين نكات و ظرايف است كه يك اثر راجاودانه و ارزشمند مي كند.
قدر مجموعه گل مرغ سحر داند و بس
نه هر كو ورقي خواند معاني دانست
سنگ و گل را كند از يمن نظر لعل و عقيق
هر كه قدر نفس باد يماني دانست
از آثاري که در مايه ابو عطا اجرا شده ميتوان به موارد ذيل اشاره کرد:
1.آواز ابوعطا اثر استاد شجريان د ركاست "عشق داند" و "پيوند مهر"
2. آواز ابوعطا اثر استاد تاج اصفهاني در كاست "آتش دل"
3. آوازهايي كه بانو قمر الملوك وزيري و همچنين ظلي در مايه ابو عطا اجرا كرده اند.
نوشته شده توسط علي رضا فيضي
|
لینک ثابت |